سيد محمد باقر برقعى
503
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گر بر آن سينه بلوروش افشاند موى * بىنياز است بر آن جامهء معلم شكند حمله كز شير ژيان خوش بود و رم ز غزال * چه كرشمه است كز آن حمله و زين دم شكند ؟ انگبين لبش ، ار خصم نبودش در دهر * تلخى از زهر هم از حنظل و علقم شكند زده بر لعل لبش ، خاتم ملك و ملكوت * صد سليمان نتوان مهره خاتم شكند بسته از لؤلؤ مكنون ، به صدف دندانها * كه بهايش ثمن درّ مقوّم شكند نفس ار بركشد او سدّ سكندر نبود * هم ز يكدم ، دم صد عيسى مريم شكند كيست اين دلبر زيبا كه به حسن مطلع * از زبانم به سخن مهر مختّم شكند گر خدا اوست ، چرا دل به خدا مىبندد ؟ * چون خدائى كند او رشتهء عالم شكند يا حسين است كه رويش همه اسماء خداست * يكدم او روح جهان بندد و يكدم شكند آتش روى پرآبش ، بدل كعبه صفاست * خط ياقوتى نابش ، لب زمزم شكند گر تكلّم كند او طور ، به خود مىبالد * نام او عقدهء موساى مكلّم شكند